
هم درآمد یک رویکرد برای کمک به کارمندان است تا در کنار شغل اصلی خود، یک مسیر درآمدی دوم و مستقل ایجاد کنند؛ مسیری که از توانمندیها، تجربهها، مهارتها، ارتباطات، داراییها یا استعدادهای خودشان شروع میشود و میتواند بهمرور رشد کند و حتی در آینده به یک کسبوکار مستقل تبدیل شود.
فرض کنید سالهاست یک مهارت دارید؛ طراحی بلد هستید، خوب مینویسید، زبان میدانید، برنامهنویسی میکنید، فروش را میشناسید، آموزش میدهید یا در شغل خودتان تجربهای به دست آوردهاید که برای دیگران ارزشمند است.
اما یک سؤال مهم وجود دارد:
آیا این مهارت فقط برای انجام شغل فعلی شماست یا میتواند برایتان یک درآمد دیگر هم ایجاد کند؟
اینجاست که مفهوم «هم درآمد از مهارت» مطرح میشود.
هم درآمد از مهارت یعنی بتوانیم در کنار مسیر درآمدی اصلی خود، از یک مهارت، تخصص، تجربه یا دانشی که در اختیار داریم، یک مسیر درآمدی دیگر بسازیم.
نکته جذاب ماجرا این است که در بسیاری از مواقع، لازم نیست برای ساختن این درآمد جدید از صفر شروع کنیم. ممکن است چیزی که برای سالها یاد گرفتهایم و حتی عادی به نظرمان میرسد، برای شخص دیگری یک نیاز واقعی و قابل خرید باشد.
اما چگونه باید این اتفاق را رقم زد؟
برای فهم بهتر این مفهوم، ابتدا باید بین «مهارت» و «مهارت درآمدزا» تفاوت قائل شویم.
هر مهارتی الزاماً درآمدزا نیست.
ممکن است شما در کاری بسیار خوب باشید، اما بازار مناسبی برای آن وجود نداشته باشد یا نتوانید ارزش آن را به دیگران ارائه کنید.
در مقابل، یک مهارت معمولی هم میتواند درآمدزا شود، اگر بتواند یک مشکل واقعی را حل کند.
بنابراین میتوان گفت:
هم درآمد از مهارت یعنی تبدیل یک توانایی قابل استفاده به یک ارزش قابل ارائه و سپس تبدیل آن ارزش به درآمد، در کنار منبع درآمد اصلی.
این تعریف یک نکته مهم دارد: قرار نیست صرفاً «مهارت داشته باشیم».
قرار است یاد بگیریم مهارتمان را به چیزی تبدیل کنیم که دیگران حاضر باشند برای دریافت آن هزینه کنند.
وقتی قرار است یک درآمد جدید ایجاد کنیم، معمولاً سه راه پیش روی ما قرار دارد:
یا باید سرمایه داشته باشیم،
یا باید زمان خود را در اختیار کاری قرار دهیم،
یا باید از چیزی که بلدیم برای ایجاد ارزش استفاده کنیم.
البته در دنیای واقعی این موارد میتوانند با یکدیگر ترکیب شوند، اما مهارت یک مزیت مهم دارد:
مهارت را میتوان بارها و در موقعیتهای مختلف به کار گرفت.
برای مثال، یک طراح میتواند برای چند مشتری مختلف طراحی انجام دهد.
یک مدرس میتواند به افراد مختلف آموزش دهد.
یک نویسنده میتواند برای کسبوکارهای مختلف محتوا تولید کند.
یک برنامهنویس میتواند پروژههای متفاوتی انجام دهد.
یک فرد باتجربه در فروش میتواند آموزش، مشاوره یا خدمات مرتبط ارائه کند.
در چنین شرایطی، چیزی که فروخته میشود صرفاً «زمان» نیست؛ بلکه توانایی حل یک مسئله است.
یکی از جالبترین موانع در مسیر هم درآمد از مهارت این است که افراد معمولاً از خودشان میپرسند:
«چه مهارتی یاد بگیرم که از آن پول دربیاورم؟»
این سؤال همیشه اشتباه نیست، اما شاید سؤال بهتری وجود داشته باشد:
«من همین حالا چه چیزی بلدم که میتوانم آن را به یک خدمت یا محصول تبدیل کنم؟»
ممکن است سالها تجربه کاری داشته باشید، اما چون آن مهارت بخشی از زندگی روزمره شما شده، ارزش اقتصادی آن را نبینید.
مثلاً اگر چند سال در یک شرکت مسئول فروش بودهاید، احتمالاً مهارتهایی مثل مذاکره، شناخت مشتری، پیگیری، ارائه محصول و بستن قرارداد را یاد گرفتهاید.
اینها فقط «وظایف شغلی» نیستند.
هرکدام از این تواناییها میتوانند در شرایط مناسب به یک خدمت مستقل تبدیل شوند.
به همین دلیل، گاهی شروع هم درآمد از مهارتهای موجود، منطقیتر از یادگیری یک مهارت کاملاً جدید است.
اینجا یک تغییر ذهنی مهم اتفاق میافتد.
به جای اینکه بگوییم:
«من فتوشاپ بلدم.»
باید بپرسیم:
«با فتوشاپ چه مشکلی را برای چه کسی حل میکنم؟»
به جای:
«من زبان انگلیسی بلدم.»
بپرسیم:
«دانش زبان من برای چه گروهی چه ارزشی ایجاد میکند؟»
به جای:
«من برنامهنویسی بلدم.»
بپرسیم:
«چه مسئلهای را میتوانم با برنامهنویسی حل کنم؟»
این تغییر کوچک، فاصله بین مهارت و هم درآمد از مهارت است.
بازار معمولاً برای خود مهارت پول نمیدهد؛ برای نتیجهای که آن مهارت ایجاد میکند پول میدهد.
میتوانیم مسیر را با یک فرمول ساده تصور کنیم:
مهارت + مسئله واقعی + مخاطب مناسب + پیشنهاد مشخص = امکان ایجاد هم درآمد
اگر یکی از این بخشها وجود نداشته باشد، مسیر سختتر میشود.
ممکن است مهارت داشته باشید، اما مشتری نداشته باشید.
ممکن است مشتری وجود داشته باشد، اما پیشنهاد شما برای او واضح نباشد.
ممکن است پیشنهاد خوبی داشته باشید، اما نتوانید آن را معرفی کنید.
بنابراین پولساز کردن مهارت، فقط به بهتر شدن در خود مهارت محدود نمیشود.
تقریباً هر مهارتی که بتواند برای فرد یا کسبوکاری ارزش ایجاد کند، میتواند ظرفیت ایجاد یک درآمد جانبی داشته باشد.
برای مثال:
البته این فهرست به معنی تضمین درآمد نیست.
یک مهارت زمانی میتواند به هم درآمد تبدیل شود که برای آن بازار، تقاضا و روش مناسبی برای ارائه وجود داشته باشد.
خیر.
فریلنسری فقط یکی از مدلهای استفاده از مهارت برای ایجاد درآمد است.
شما میتوانید مهارت خود را به شکلهای مختلف ارائه کنید.
مثلاً طراحی، مشاوره، تدوین، تولید محتوا یا آموزش خصوصی.
اگر در موضوعی تسلط دارید، میتوانید دانش خود را به شکل کلاس، کارگاه، دوره یا آموزش فردی ارائه کنید.
گاهی میتوان مهارت را به یک محصول تبدیل کرد؛ مثل قالب، فایل، کتاب، ابزار، محتوای آموزشی یا محصول تخصصی.
اگر تجربه و دانش شما در یک حوزه عمیق است، ممکن است بتوانید به افراد یا کسبوکارها برای حل مسائلشان کمک کنید.
ممکن است به جای ایجاد یک کسبوکار مستقل، با مجموعهها و افراد مختلف به صورت پروژهای همکاری کنید.
بنابراین هم درآمد از مهارت الزاماً به معنی شغل دوم سنتی نیست.
ممکن است یک خدمت کوچک، یک همکاری محدود یا حتی یک محصول دیجیتال باشد.
شغل دوم معمولاً یعنی شما یک فعالیت شغلی دیگر را نیز به برنامه زندگی خود اضافه کنید.
اما هم درآمد از مهارت میتواند هوشمندانهتر طراحی شود.
در اینجا تلاش میکنیم از چیزی استفاده کنیم که قبلاً در آن تجربه، دانش یا توانایی داریم.
به همین دلیل، ممکن است فردی به جای اینکه بعد از پایان ساعت کاری وارد یک شغل کاملاً متفاوت شود، همان تخصص خود را در قالب دیگری عرضه کند.
این تفاوت مهم است.
چون هدف هم درآمد فقط «بیشتر کار کردن» نیست.
هدف میتواند این باشد که از داشتههای فعلی خود، ارزش اقتصادی بیشتری ایجاد کنیم.
در بسیاری از مدلهای مهارتی، هزینه شروع میتواند نسبتاً پایین باشد؛ اما «بدون هزینه بودن» را نباید با «بدون نیاز به سرمایه» اشتباه گرفت.
ممکن است برای شروع به ابزار، نرمافزار، آموزش، تبلیغات، تجهیزات یا زیرساخت نیاز داشته باشید.
با این حال، مزیت مدل مهارتی این است که بخش مهمی از سرمایه اولیه میتواند همان چیزی باشد که از قبل دارید:
دانش، تجربه و توانایی.
به همین دلیل است که برای بسیاری از افراد، بررسی مهارتهای موجود میتواند نقطه شروع مناسبی برای ساختن یک درآمد جدید باشد.
یک تمرین ساده انجام دهید.
یک کاغذ بردارید و سه ستون ایجاد کنید.
در ستون اول بنویسید:
چه کارهایی را خوب انجام میدهم؟
در ستون دوم:
دیگران معمولاً برای چه کاری از من کمک میخواهند؟
و در ستون سوم:
کدامیک از این تواناییها میتواند یک مشکل واقعی را برای دیگران حل کند؟
حالا دنبال نقاط مشترک این سه ستون بگردید.
ممکن است در همین تقاطع، اولین ایده برای هم درآمد شما وجود داشته باشد.
یکی از مهمترین مراحل این مسیر، تبدیل مهارت به یک پیشنهاد واضح است.
مثلاً:
«من طراحی بلدم.»
یک مهارت است.
اما:
«برای کسبوکارهای کوچک، طراحی محتوای شبکههای اجتماعی انجام میدهم.»
یک پیشنهاد مشخصتر است.
یا:
«من زبان انگلیسی بلدم.»
در مقایسه با:
«به افرادی که برای مصاحبه شغلی انگلیسی آماده میشوند، آموزش مکالمه و مصاحبه میدهم.»
خیلی واضحتر است.
هرچه پیشنهاد شما مشخصتر باشد، مخاطب راحتتر متوجه میشود که چه چیزی دریافت میکند و چرا باید بابت آن هزینه کند.
بعضی افراد فکر میکنند برای شروع هم درآمد از مهارت باید در آن حوزه بهترین باشند.
در نتیجه ماهها و حتی سالها به یادگیری ادامه میدهند، اما هیچوقت مهارتشان را وارد بازار نمیکنند.
واقعیت این است که بازار میتواند خودش بخشی از فرآیند یادگیری باشد.
ممکن است اولین خدمت شما کامل نباشد.
ممکن است قیمتگذاری شما نیاز به اصلاح داشته باشد.
ممکن است مشتری اول، بازخوردهایی بدهد که انتظارش را نداشتید.
اینها شکست نیستند؛ اطلاعات هستند.
بازار به شما نشان میدهد کدام قسمت از مهارتتان واقعاً ارزشمند است و چگونه باید آن را بهتر عرضه کنید.
این سؤال بسیار مهمی است.
اگر قرار باشد هم درآمد فقط به این معنا باشد که هر روز چند ساعت بیشتر کار کنیم، ممکن است خیلی زود خسته شویم.
اما اگر بتوانیم مهارتمان را به شکل بهتری بستهبندی کنیم، نتیجه متفاوت خواهد بود.
مثلاً فردی که فقط در ازای ساعت کاری پول میگیرد، یک مدل درآمدی دارد.
اما اگر همان فرد بتواند بخشی از تجربه خود را به آموزش، محصول، مشاوره یا یک خدمت استانداردشده تبدیل کند، امکانات بیشتری برای توسعه درآمد ایجاد میشود.
این همان جایی است که هم درآمد میتواند از یک «کار اضافه» به یک مسیر قابل توسعه تبدیل شود.
اگر بخواهیم این مسیر را عملی کنیم، میتوانیم از این نقشه استفاده کنیم:
هر چیزی را که بلد هستید بنویسید؛ حتی مهارتهایی که در نگاه اول خیلی ساده به نظر میرسند.
ببینید کدام مهارت شما میتواند یک مشکل واقعی را حل کند.
مشخص کنید قرار است برای چه کسی ارزش ایجاد کنید.
از ابتدا سراغ یک کسبوکار پیچیده نروید.
یک خدمت یا محصول ساده طراحی کنید.
آن را به افراد واقعی معرفی کنید و بازخورد بگیرید.
بر اساس تجربه، پیشنهاد، قیمت، روش ارائه و مخاطب خود را اصلاح کنید.
اگر مدل جواب داد، میتوانید آن را گسترش دهید و به یک مسیر درآمدی جدیتر تبدیل کنید.
فرض کنیم شخصی سالها در حوزه حسابداری فعالیت کرده است.
او میتواند صرفاً همان شغل اصلی خود را ادامه دهد.
اما اگر بخواهد از تخصصش یک هم درآمد ایجاد کند، گزینههای دیگری هم وجود دارد.
مثلاً میتواند به کسبوکارهای کوچک خدمات حسابداری ارائه دهد، آموزش مقدماتی حسابداری برگزار کند، محتوای آموزشی تولید کند یا در یک حوزه تخصصی مشخص مشاوره بدهد.
در این حالت، قرار نیست شخص یک مهارت کاملاً جدید یاد بگیرد.
او دارد یک مهارت موجود را از قالب شغل اصلی خارج کرده و به یک مسیر درآمدی جدید وارد میکند.
این دقیقاً یکی از مهمترین ایدههای پشت مفهوم هم درآمد از مهارت است.
نه لزوماً.
ممکن است یک مهارت برای شما جذاب باشد اما بازار محدودی داشته باشد.
ممکن است افراد به آن نیاز داشته باشند ولی حاضر نباشند برایش پول پرداخت کنند.
یا شاید ارائه آن مهارت در شرایط فعلی زندگی شما امکانپذیر نباشد.
بنابراین پیش از شروع، سه سؤال را بررسی کنید:
آیا در این کار توانایی دارم؟
آیا کسی به این توانایی نیاز دارد؟
آیا میتوانم این نیاز را به شکلی ارائه کنم که برای آن پول پرداخت شود؟
اگر پاسخ هر سه سؤال مثبت باشد، احتمالاً با یک نقطه شروع مناسب روبهرو هستید.
شاید جذابترین بخش مفهوم هم درآمد از مهارت همین باشد:
قرار نیست همیشه برای ایجاد درآمد جدید، چیز کاملاً جدیدی به زندگی خود اضافه کنیم.
گاهی کافی است به داشتههای فعلی خود جور دیگری نگاه کنیم.
تجربهای که سالها جمع کردهایم، دانشی که یاد گرفتهایم، کاری که دیگران همیشه برای انجامش از ما کمک میخواهند یا مهارتی که تصور میکنیم «خیلی معمولی» است، ممکن است برای شخص دیگری ارزش قابل توجهی داشته باشد.
اما بین «بلد بودن» و «درآمد داشتن» یک فاصله وجود دارد.
این فاصله با شناخت بازار، انتخاب مخاطب، تعریف یک پیشنهاد مشخص، ارائه ارزش و تجربه کردن پر میشود.
پس اگر میپرسید هم درآمد از مهارت چیست؟
میتوان سادهترین پاسخ را اینطور بیان کرد:
هم درآمد از مهارت یعنی استفاده هدفمند از یک مهارت، تخصص یا تجربه موجود برای ساختن یک مسیر درآمدی جدید در کنار درآمد اصلی.
و شاید سؤال بعدی حتی مهمتر باشد:
شما همین حالا چه مهارتی دارید که هنوز از آن درآمدی به دست نمیآورید

دیجیتال مارکتینگ چیست؟ دیجیتال مارکتینگ که با نام بازاریابی دیجیتال نیز شناخته می شود وسیله ای است که مسیر دستیابی کسب و کارها ...

قیف فروش چیست؟قیف فروش ( Funnel Sales ) که گاهی با عنوان قیف خرید و یا قیف بازاریابی نیز از آن یاد می ...

قبل از این که به موضوع هوش هیجانی در فروش بپردازیم، قصد دارم شما را با هوش هیجانی آشنا کنم. سپس در ادامه ...

قبل از پرداختن به موضوع رفتارشناسی در فروش، بهتر است کمی بیشتر با مفهوم رفتارشناسی آشنا شویم. رفتارشناسی چیست ؟ رفتارشناسی به بررسی ...